۱۳۸۳/٥/٢۱

دیروز دلم هيچی نخواست…رفتم جايی که غير از خودم کسی نبود.اون از من هم خسته شده … نياز به تنهايی داره…

+ گامبل ; ٦:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٥/۳٠

از امروز به اين نتيجه رسيدم که بلند کردن صدای اذان صبح تا آخر و پخش کامل يک دعای خفن و بعد هم پخش اجرايی غرورآفرين از عليرضا افتخاری می تونه تا دسته روزت رو به فنا بده.

کدوم عقده ای اينکار رو با من کرد!؟….

+ گامبل ; ٦:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٥/۳٠

نياز به تجزيه شدن موج می زنه…و بعد يک ترکيب جديد…من نياز به جوشيده شدن دارم.از تجسم خودم لوله شده توی پيپت لذت بردم…

+ گامبل ; ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٥/٢٩

ما امروز تا دسته معاشرت کرديم و حاليمان نبود…فکر می کرديم معاشرت فراموشمان شده که انگار نشده بود…عجيب آدمی هستيم ما!

+ گامبل ; ۱:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٥/٢۸

اگه يکروز بفهمم که تنبلی و بی حوصلگيم ريشه ژنتيکی داشته…من می دونم و تو. اونوقته که بايد از تمام قدرتهايی که تا حالا به رخم کشيدی استفاده کنی که دستم بت نرسه…

بی شعوری و نفهمی که با من خلق کردی شايد يه روز دامن خودتو بگيره… فقط اگه غيب نشی.

+ گامبل ; ۳:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٥/٢٧

من از ناراحتی سخت خسته شدم…نياز مبرم به نشاط دارم و اونم نه از نوع کاذبش. کاش يه اتفاقی بيفته…زندگيم شده درست مثل سريالای مزخرف تلويزيون…اونايی که سه هفته در ميون می بينی و هيچی ازش نمی فهمی.

+ گامبل ; ۳:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٥/٢٧

يادم رفت بگم که از ناله کردن خسته شدم،…،دنبال يه تفريح جديد می گردم!

+ گامبل ; ۳:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٥/٢٧

شديداً نياز به دوستی دارم که يه لطفی برام بکنه…چيز زيادی نمی خوام، فقط ترتيب يک معجزه رو توی زندگيم بده…همين.

+ گامبل ; ۳:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٥/٢٧

اين چند روزه فقط دروغ شنيدم، از آدمای بزرگ…بزرگترين دروغهای دنيا که از روی عادت، حماقت و احساس زبل بودن گفته می شدند.و آدمهايی که برای رقمهای کوچک و بزرگ برای من احترام قائل شدند و يواشکی نيش خند زدند و من فقط نگاهشون کردم و تحمل.

و حالا تمام فکرم اين شده که چرا برای دروغهای کوچک و بی ارزش بچگی…اونقدر تنبيه می شدم.

حتماً امشب يکی از همين دروغگوهای بزرگ بچش رو به خاطر دروغ کوچيکش دعوا می کنه…

دنيای کثافتيه.

+ گامبل ; ۳:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٥/٢٧

فقط چند گرفتاری مغزی کوچک کافيست تا زندگی يک انسان مختل شود…

اين مقدمه آنچيزی بود که می خواستم بنويسم و ننوشتم.

+ گامبل ; ٧:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٥/٢٦

او سخن نمی گويد و آتش در بغل دارد…زبانه آتشت مرا که خيلی دورم آزرد

+ گامبل ; ۱:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٥/٢٤

ديروز با خودم،به ديگران می گفتم که لطفاً از من نترسيد به هيچ کدامتان آسيب نمی رسانم.به حرفهايم گوش کنيد چيزی را از شما پنهان نمی کنم…لبخندم را از سر حماقت نبينيد چيزی برای اخم کردن ندارم…و اگر دوستتان دارم فقط برای خودم است چيزی از هيچکدامتان نمی خواهم…

ولی کسی چيزی نشنيد چون همه اينها رو توی دلم گفتم…و هنوز همونطورم که فقط خودم می دونم.

+ گامبل ; ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٥/٢٤

با تو ناگفته هابود، گفته ها با تو چنين کرد، وای بر حالت اگر ناگفته ها می گفتم.

+ گامبل ; ٩:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٥/٢۳

هولناک و ويران کننده.

پشمينه پوش تندخوی…

+ گامبل ; ٧:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٥/٢۳

باز بايد تکرار کنم:

لالها دروغ می گويند و حرف بزن.

حرفهای من موجب اشتباه می شوند.

اعمالم را چه خوفناک،

و چه بيراه و گنگ می فهمند.

يادگاريهای ديرينم

مرا ترک کنيد.

+ گامبل ; ٥:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٥/٢۳

شهاب باران ديدم اونم تو شهر غريب…تا دسته خوشمان آمد…مشکل بد خوابی و مصيبت بينی هم حل شد…مونده فقط دوـسه تا چيز ديگه که اگه اونا هم حل بشن ديگه می تونم سر حوصله به بدبختيام برسم.

+ گامبل ; ٤:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٥/٢۳

فقط دو روز نبودم و اين دو روز به خيليها فرصتهای خوبی داد.دنيای عجيبيه…وقتی نيستی تو رو حذف می کنند.کاش بودم و حذف ميشدم.

+ گامبل ; ٤:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٥/٢۳

و روحم،

پر شور چون هوس

احمقانه چون حسرت

شکننده چون يکی کودک

لبخند زنان مرا می نگرد،

و با من به سخن می آيد

بی آنکه چيزی گفته باشد.

و من گوش می دهم

لرزان.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: