۱۳۸٤/٥/٩

صبح‌های زودی که بيدار می‌شی ولی چيزی آغاز نمی‌شه. شب‌هايی كه می‌خوابی و می‌دونی كه فردا اتفاقی نمی‌خواد بيفته. داستان غريبی نيست.

و خيلی روزها كه ترجيح ميدی جز چيزی كه می‌خوای اتفاقی نيفته، پس می‌خوابی برای اينكه زمان تندتر بگذره و تاريخ رو سعی می‌كنی بياد نياری و آدمای زيادی رو نبينی و حرف زيادی برای گفتن نداشته باشي.

تقريباٌ هيچ كاری نمی‌كني، حتی زمانی كه ديگران فكر می‌كنن داری يه كاری می‌كنی نمی‌خوای باوركنی كه داری كاری می‌كني.گاهی اوقات فقط بايد كارايی كه به خواستت ربطی ندره رو انجام ندی و باز زمانی ممكن پيش بياد كه دايره كارايی كه نمي‌خوای بكنی اونقدر وسيع می‌شه كه هيچ كاری نمی‌تونی بكني.بی‌کارترين انسان روی زمينی و با‌ايمان‌ترين.

حقيقت اينه که آدم دلش برای روزايی كه داشته يه كارایی می‌كرده تنگ می‌شه،ولی چه می‌شه کرد. تحمل واژه درستيه.تحمل به مفهوم دگم کلمه.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: