برای آنان که می دانند

گزافه گویی نکنیم. حرف اضافه نزنیم. حرف حساب همان است که خودش می آید و نیازی به ویرایش ندارد. حرف حساب، در آزادی شکوفه می دهد. آزادی از خطوطی که مغز را احاطه می کند. حقیقت همان است که فهمیده نمی شود چرا که در محیط نمی گنجد. حقیقت را بر روی نمودار جایی نیست. حرف حساب در فضا معلق است. حرف حساب می خروشد و یک جا نمی ماند. حقیقت خیلی زودتر از چیزهای دیگر اشباع می شود. حقیقت از خودش اشباع می شود. حقیقت توضیح پذیر نیست چرا که فرصت ندارد. خلق می شود، به خود ادراکی می رسد و می پرد. حقیقت همواره تغییر می کند. حقیقت مدام به خودش تبدیل می شود. حقیقت به حقیقت بدل می شود و برای این شناخته نمی شود که ثابت نمی ماند و تبدیل می شود. حقیقت با تبدیل شدن ارتباط ذاتی دارد. حقیقت از زمان می گریزد. جاودانگی با ماندن میسر نمی شود. جاودانگی با تغییر می ماند. با تبدیل به خودش. با ریزش، با پخش شدن با حرکت، با تجریه شدن، با ماندن به هر شکل. مرگ رمز جاودانگی است. جاودانگی با مرگ میسر می شود، با تجزیه شدن، با پخش شدن، مرگ یگانه کلید جاودانگی است. ما انسانیم و چرایی ماندنمان را می بایست در تغییراتمان جستجو کرد. انسانی که زاده تغییر است. انسان ها و همه آنهایی که مانده اند، شعور تغییر را به طول سالیان در خود و نسل های بعدی یادآوری و حفظ کرده اند. طبیعتی که ما را به وجد می آورد و ما، همه، تلاشی پایان ناپذیر هستیم برای ماندن. فقط سوالی پیش می آید! چرا می خواهیم بمانیم؟ جاودانگی برای چه؟

جسارت تغییر، خلاقیت بدل شدن به خودی دیگر و همراه شدن با یاخته ای تک سلولی که می خواهد بماند و دیدن همراهانی که بودنشان مایه تالم جاودانگی است و عشق به موجوداتی که امروزشان با فردایشان هم یکی ست و هم نیست و مرگ که می گوید ما خواهیم ماند و…هر روز دیدن صف سه کیلومتری یرای پر کردن باک، از گازی که می شود دو ساعت از روز را کم هزینه تر در ترافیک شهر گذراند و دیدن خانواده ای خوشحال از دیدن فیلم توفیق اجباری و گلزار! شنیدن صدای یک نفر، دو میز آنطرف تر، که برای دوست دخترش از بی تفاوتی می گوید و لبخند هیجان زده دختر با پاهایی که مدتی طولانیست که تکان می خورد! و چشم در چشم شدن با پلیس یخ کرده سر چهارراه و معاشرت با پسرهای بیست و چند ساله فامیل که هنوز از پستان مادرشان شیر می خورند و گوش دادن و احسند گفتن به تعریف های یک خویشاوند! ازپسرشان که کارمند ایران خودروست و کمی آنورتر با ریش پروفسوری، لبخند رضایت و موبایل نوکیا نشسته و به برآمدگی میان پاهای پدرش ذل زده! و عجله همیشگی راننده آژانس برای رساندن مسافر و هر چه زودتر بازگشتن و هورت کشیدن از لیوان چای! و رد شدن از کنار برج تهران و آرزوی داشتن یک واحد آپارتمان با مبالمان طرح نو برای دیدن چهارخانه و فروشنده های لپ تاپ درمرکز کامپیوتر پایتخت که سعی می کنند به مشتری بفهمانند که سرعت سی پی یو 1.8 از 1.6 به مراتب بیشتر است و یک میلیون پیامک که با انتخاب گزینه الف ، شانسشان را برای داشتن یک دستگاه سینمای خانگی ال جی امتحان می کنند

پ پوووووووووووووووووف ف ف ف ف ف ف

Advertisements

4 Responses to برای آنان که می دانند

  1. PargoL says:

    که اینطور پس

  2. Maryam N says:

    Perfectly said:)

  3. farrokh.n says:

    LABYRINTH…

  4. Serpent says:

    حقیقت وامی است زود گذر با دین طویل المدت که گویی برای زمانی بس کوتاه میهمان جهان ماست و به مجرد دست یازیده شدن تنها چیزی که نمی ماند حقیقت است. تو گویی حقیقت از آن جهانی دیگر و سهم ما تا ابد شک سوزان است
    «جهنم اینجاست»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: