انتخاب

تصویر : تصویر کوه ها بر دریاچه منعکس می گردد و آبی دریاچه کوه ها را در بر می گیرد. باد و ماه، شبانه، دریاچه را متلاطم می کنند. تا آرام شدن دریاچه تصویری منعکس نخواهد شد. مرد برتر تا طوفان پایان نیابد، چشم از آب برنخواهد داشت. حاکم به هنگام طوفان دریا را به نظاره می نشیند. تاریکی شب ، مرد برتر را به شنیدن صدای آب قادر می کند. او آب را می شناسد

تمهید : تلاش برای انتخاب شدن تلاشی بیهوده است. مرد برتر انتخاب می کند و انتخاب شدن را امری بزرگ می داند. او خود را در معرض انتخاب شدن قرار نمی دهد جز آنکه طبیعت او را فرابخواند. حاکم ، تنها طبیعت را لایق به گزینش می شناسد. وی به صداها گوش فرا می دهد و به وقت فراخوانده شدن به تنهایی پا در جنگل می گذارد ، از میان کوه ها می گذرد و بر فراز آنها می ایستد. از چمن زارهای پهناور به آرامی می گذرد و پا به پای رودها گام بر می دارد و در دریاچه آبتنی می کند و دوباره به قصر بازمی گردد. آنگاه که بازگردد تا فراخوانده شدن دیگر به انتخاب هایش ادامه می دهد. مرد برتر برمی گزیند و با آسمان جز پس از انتخاب شدن به مناظره نمی نشیند

به هنگام حضور با طبیعت، مرد برتر حواس خود را در فضا می پراکند. صداها را می شنود و دیدنی ها را می بیند و خود را بر لمس شدنی ها می افکند. به وقت بازگشت ، تنها گام بر می دارد و با سرعت به قصر باز می گردد. پس از بازگشت، حواس خود را بر خویش متمرکز می سازد و تا فراخوان بعدی شادمانه دیدنی ها و شنیدنی ها و لمس شدنی هایش را بر می گزیند

هر زمان که طبیعت وی را برگزیند، شادمانه پا در میان وقایع می گذارد و گاه که به قصر بازمی گردد شادمانه پای کوبی می کند. مرد برتر اندوه را به فراموشی می سپرد و رنج را با دانستن ذایل می کند. در زمان فراخوانده شدن تقسیم می شود و در زمان دیگر خود را جمع می بندد. مرد برتر با دانستن ، به آرامش می رسد. با انتخاب کردن ، زندگی می کند و با انتخاب شدن، شادمان می شود.

تفسیر: ای صاحب فال، غصه نخور. زمانی که مسئله ای حجیم و طبیعی برای تو اتفاق می افتد بدان که تازه وظیفه انسانیت شروع شده . مابقی روزها را خوش بگذران. فقط در حالتی به غصه روی بیاور که دیدی کلی از عمرت گذشته و همه عمرت را کارمند دون پایه بودی و یک سفر درست حسابی نرفتی وتنها تفریحت سینما رفتن و غیبت کردن و سریال دیدن بوده. وقتت را با دیدن خاله و عمه پر نکن و به حرف های مامان و بابایت خیلی گوش نکن. به خدا توکل نکن و به دیگران صدقه نده و بجای دیگران غصه نخور و خیلی سیگار نکش اما اگر دلت خواست جوینت و کوکولی بزن ولی همواره اعتدال را رعایت کن. یک کاری پیدا کن که پول داشته باشی و خودت را در آن پیاده کنی.به فکر مملکتت نباش که این مرز بندی ها به سر خواهد رسید. زیاد از حد کار نکن و دهن دوست دختر و دوست پسرت را نگا. به هنگام مسابقه حولس پرتی نکن، پاس بده. یک خبری بتو می دهند که خوشحال می شوی. عروسی دعوت می شوی، سفر بلند هم داری. سیرک ایتالیلیی برو که لا اقل در زنگی پلنگ دیده باشی. در زمان ترافیک، فرصت را مغتنم بشمار، پول تاکسی که دربست گرفتی را نده، یک چک بزن تو گوش راننده تاکسی و فرار کن ، توی دلت بخند و خودت را خالی کن

تعبیر: به گفته بومینستر فولر ما انسانیم و به دلیل آنکه از تولیدات طبیعت به حساب می آییم قطعن دارای فانکشن هستیم. با فرض این مسئله شاید بهتر باشد بجای پرسیدن سوال » انسان به چه می اندیشد» این پرسش را مطرح کنیم که » فانکشن انسان در بین سایر تولیدات هستی چیست» و چون من به شخصه از پاسخ این سوال بی خبرم تصور می کنم که زمانی که اتفاق طبیعی برای انسان می افته لا اقل می شه مطمئن بود که فانکشن انسانی ما در اون دوره بیش از سایر مواقع درگیره. گر چه این احتمال هم هست که مواقع دیگه ای هم وجود داشته باشن که فانکشن داریم و بی خبریم. که اصلن همین طوره. نظرات ما آدم ها به دلیل بی خبری از فانکشن مون در مرور زمان کاراییشون رو از دست می دن. چون ما آدما نمی دونیم که کلن داریم چکار می کنیم ( در سیستم هستی) همه نظرهامون مدت اعتبارشون فقط تا زمان وارد شدن دیتا بعدی ادامه داره و بلافاصله منقضی می شن

تفاوت راه حل هایی که بر مبنای دانستن یک اصل بدست میان و راه حل هایی که مبتنی بر ندانستن یک اصل هستند به طرز احمقانه ای چشمگیرن. من می گم وقتی یه اتفاق طبیعی برامون رخ می ده، حالمون تخمیه، باید یه چیزایی رو حل کنیم و بدحالیم، لااقل می تونیم خوشحال باشیم که موضوع یک ربطی به عملکرد طبیعی ما در دایره طبیعت داره. حالا می خواد از دیس-فانکشن ما باشه یا از خود فانکشن. حداقل به جواب نزدیک تریم.

تامیم : دپرشن، از به نتیجه نرسیدن حاصل میشه. فقط کافیه به سوال های ذهن آدمی که درگیر افسردگیه دقت کنیم. که چی؟ چرا؟ چطور؟ با چی؟ و نتیجه «چ سوال های» اون آدم دو سه کلمه بیشتر نیست : نمی دونم ، نمی تونم

افسردگی ، متغیر وابسته ایه از به بن بست رسیدن متغیرهای غیر وابسته خودش در ذهن ما آدم ها. و یه علامت کلینیکال از یه اتفاق فعلن طبیعی. حتی ناراحتی و افسردگی هم یه اتفاق طبیعیه که اگه پیش نیاد باید شک برانگیز باشه. در زمانی که ما ادما ها نمی دونیم چرا هستیم و فقط می دونیم بودنمون بی دلیل نیس
ت چطور میشه قبول کرد که آدم هایی که از اطمینان حرف می زنن و می خندن وبه چالش کشیده نمی شن ا
نسان های سالمی هستن. نباید به تعریف سلامتی شک کرد؟ نباید گفت که من دارم از اطمینان خودم از انتخاب هام حرف می زنم چون واقعن از هیچ چیز مطمئن نیستم؟ نمی تونیم بگیم که تا وقتی سوال هایی که مطرح می کنیم بر مبنای ندانسته های ماست، جواب هامون می تونن فراگیر و درست باشن. من فقط می تونم این رو به عنوان حکم بگم که » چون محصول طبیعت به معنای فراگیرش هستیم، فقط می شه به اطلاعاتی که از طبیعت بدست میاد اطمینان داشت و فقط حق انتخاب رو برای طبیعت مجاز دونست ونا بهنجاری هایی که منشا طبیعی دارن رو به چشم فرصت نگاه کرد». همین

مشکل همیشگی: رسیدن به بدیهیات

نتیجه همیشگی: می مانم تا ببینم چه می شود ، شاید فرصتی دست داد. رفق ، کی عرق خوری کنیم؟ الو…سلام، کجایی؟

نتیجه غیر بدیهی:
– پاسخ سوال » انسان به چه می اندیشد» بدیهی است: به فانکشن اش.
– سوال بعدی چه باید باشد؟
– فانکشن انسان چیست؟
– مشکلات از کجا نشات می گیرند؟
– از بی اطلاعی از عملکردمان در طبیعت
– راه حل؟
– شخصی

Advertisements

3 Responses to انتخاب

  1. shahrooz says:

    boro sare portfoliot

  2. PargoL says:

    تکبیر

  3. helia says:

    ba man budi ahyanan?:)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: