فکرهای بلند بلند و بهم ریخته و چرک نویسی و این مسایل

انسان هایی هستند که غم را جشن می‌گیرند و بر مزار شادی ها به پایکوبی می ایستند. بعضی ها به فراخور تجربیات گذشته بهتر می‌دانند که به هنگام وقوع بلایا چه کنند تا به وقت شادی. بعضی ها زجر کشیدن را بهتر بلدند تا لذت بردن. همینطور آدم هایی که به هنگام دعوا کردن و شاخ وشانه کشیدن بهترند تا زمان صلح. بعضی ها نالیدن بهتر می‌دانند و بعضی ها تحمل. خودآگاه یا ناخودآگاه آدم ها زندگی خودشان را به آن سمتی می‌کشند که لااقل بدانند چه باید بکنند. گرچه همواره از تکرار وقایع خوب و بد و تنش‌ها و امثال این ها نالانند اما چرا یادگیری چطور جور دیگری بودن و دیگر جور دیدن اینقدر سخت است که خیلی ها حاضر به تغییر نیستند؟ چرا پایبندی به یک سیاق زندگی تا این حد موجب ملال‌آلودگی و اندوه می شود و باز انسانی که رنجور از شرایط خویش است همچنان به راه خویش ادامه می‌دهد؟مگر شادی کردن و لذت بردن و رنج کشیدن و جنگجویی را نمی‌شود آموخت؟ مگر نمی شود خود را میان این امیال تقسیم کرد؟ بخشی را به شادی داد و بخشی را به بغض؟

معنی بلاهت نسل به نسل تغییر میکنه. در طول زندگی هر نسل چیزهایی فهمیده میشن که ندونستن اون ها به بلاهت و عقب ماندگی تعبیر میشه. مظلومیت حسینی و زجه های بی نظیر و دردناک زینب کبری در زمان خودش حتمن مفهوم قوی ای داشته که باعث موندگاری داستان شده! حال واقعی یا یک کلاغ و چهل کلاغی. به هر حال در حال حاضر قوی ترین اسطوره های شناخته شده مملکت ما هستند. فرهنگ زجه کشی و کاراکترهای زینب بلاکشی! سنت های تف سربالایی و هاراگیری هایی که اشک دیگران را سرازیر کنند! و کنارکشیدن های بی جا بعد از مدت ها شاخ و شانه کشیدن! آنارشیگری های تخمی

فعلن این ها هستن و هیچ کدوم از اسطوره های قدیمی زور کافی برای جایگزینی ندارن. تاریخ مصرف اسطوره های ما ایرانی ها به سر رسیده و اسطوره وقتی کهنه می‌شه همه شاخصه هاش که در زمان خودش معنی و مفهومی داشته همه رنگ بلاهت می‌گیرن. حالا ما موندیم و اسلامی که جز المان های تصویریش که ریش و چادر و سبز سیدی و معماری عاریه ای و لباس های سیاه چیزی ازش نمونده. از سنت هاش زجه زنی و گریه و چک و سیلی های مازوخیستی مونده که با ترنس هم قاطی شده.مسلمونای قدیمی وجودشون تا چند سال دیگه منقرض می شه

جالبی جریان و درحقیقت تلخی سادیستی داستان تو اینجایه قضیه هست که نسل جدید واقعن مسلمون نیستن. مبنای اعتقادی این چیزی که الان اسلام نامیده می‌شه دقیقن همون لرد ته بطری شرابه! شراب شهادت یا هر چیز دیگه ای. زمانی خودکشی و هاراگیری مفهومی رو القاء می کرده که تا چند نسل اونطرف تر ازش تغزیه می‌کردن اما حالا فقط سادومازوخیست ها جسدهای تیکه پاره رو رو دوششون می‌گیرن و نعره می‌کشن و از شدت آدرنالینی که توی بدنشون ترشح می‌شه نشعه میشن. فقط اونایی که کله متلاشی شده بچه توی بقل پدرش خوراک اربده کشی رو براشون فراهم می‌کنه از این ایده ها استقبال می‌کنن! شخصیت و آرمان یک بمب گذار انتحاری چیه؟ اسطوره سادومازوخیست های سازمان یافته لبنان و فلسطین! اسلیو و مستر های بیدیسم جدید! اسم مذهب رو فاکتور بگیرید! این اسم فقط امکانات لازم رو برای روان پریش های اینکاره باز فراهم می کنه . اعتقاد به چی مهم نیست این خود عمل اعتقاد داشتنه که خطرناکه و این میشه که الان شده

خلاصه اینکه کفگیر مفهوم ها به ته قابلمه خورده و از همه اون داستانا فقط کشتن و کشته شدن و زجر کشیدن و شامورتی بازیاش باقی مونده. چرخ دنده اسطوره ها دیگه با روغن کاری هم درست کار نمی‌کنه و باید به اطلاع اونهایی که سعی در زنده کردن فرهنگ کهن پارسی دارن برسونم که اگه فرهنگ کهن ما اگر زور داشت همان موقع که دوران اوجش بود خودشو سرپانگه می‌داشت. حالا هم این فرهنگ شده خوراک آدمایی که سالهاست با بی هنری تمام دست بافته و گبه و شعر تخمی و بته جقه و سبیل قجری به پولدارهای پلنگ می‌فروشن و خرجشونو در میارن

ستاره های زمانمون هم که محمدرضا گلزار و اون یکی دافی که شبیه گوگوش بود! و چاوشی که صداش شبیه سیاوش قمیشیه و اون یکی که کپ ابی می‌خونه هستن! موزیک آندرکراندمون که غربونش برم کاور تول و پر از رپیست هایی شده که خدا کیبورد و زبون بی کنتور رو ازشون نگیره! ستاره فوتبالمون علی دایی! پر بیننده ترین برنامه تلویزیونی ۹۰! ستاره طنزمون مهران مدیری و اون یکی که نقش افغانیه رو بازی می‌کرد، هر دو مشغول رواج فرهنگ مادرقحبگی! تنها گزینه های موجود برای دموکراسی اکبر آقا و اصلاح طلبان! پرجمعیت ترین قشر کارگر راننده تاکسی و همین و بگیر مستقیم برو جلو

اسطوره تمام شد! اعتقاد، حتی برای مسلمان ترین هاش هم تمام شد! ما توی محلولی زندگی می‌کنیم که از همه چیز اشباع شده! وقتشه که از پیپت جرم گرفتمون بیایم بیرون و بدون ادعا با دنیای اطرافمون ترکیب بشیم. بلاهت حتی ما رو هم تهدید می‌کنه. اینا همش ویژگی های دوران گذاره. حالا اکه من و شما تو تخمی ترین کشور دنیا، تو بدترین دوره وجودش، توی تخمی ترین مقطع از اون دوره بدش بدنیا اومدیم و به پست هم خوردیم هم از بدشانسیمونه و هم از خوش شانسی که لا اقل ۴تا رفیق داریم که با هم می تونیم حرف بزنیم و دعوا کنیم و کل کل کنیم و جوونی و پیری همدیگه رو ببینیم.

باید تغیییر کنیم! اصراری ندارم که بپذیرید تغییر خوبه! اصرار دارم که بگم وقتی توی یک همچین مقطعی داریم زندگی می‌کنیم که اینقدر فراز و نشیب رو توی همین چند ساله زندگیمون دیدیم، اگه تغییر نکنیم حتمن تغییر ما رو می کنه. این به انتخاب شخصی هر آدمی بستگی داره که یا کرده بشه یا بکنه، تغییر

Advertisements

4 Responses to فکرهای بلند بلند و بهم ریخته و چرک نویسی و این مسایل

  1. marjan f says:

    chi begam!

  2. ali b says:

    آي دوكتور ،شما امروز عصباني هستي ، من ميرم يه روز ديگه ميام

  3. Alimot says:

    matne besyar jalebi bood, mozoo ham besyar mohem va ghabele bahse amma fek mikonam edameye bahs va shekaftanesh dar hade comment nist va ehtiyaj be sa’at ha neshestan chayi khordan va sigar keshidan va bahs kardan dare

  4. helia says:

    manam migam ali ke umad ye barnameye chayi o sigar o fekraye be ham rikhte ro hatman lahaaz kon tu barname…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: