گرم و زنده، ایستاده بر شنهای گرم تابستان

سلول های مغزم تصویر مردی که با لبخند در رو بروم باز می کنه تحویلم میدن. بی حرف وارد می شم و ماهیچه های صورتم از لبخند منقبض می شن. تصویر یک مرد با سیگار لای انگشتای دست رو به هاله رنگی که از مانیتور بیرون زده و صدای تق تق های کوتاه و آروم و فرهادی که زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت رو می خونه

این تصویر از آن تصویرها نیست. خاطره نیست که خاطر است. از آنهاست که اگر بخواهد برای خاطرش هر کار می کنم. از آن یادها نیست که به آلزایمری بلرزد. تصویر است که نهایت بی نام شود اما هست و خواهد بود

از او خواسته ام که بنویسد، بگوید یا بکشد یا بسازد یا بزند. این را که زمان برای ما چه بود و چه شد؟ بگوید که با زمانی که به ما سختی می کرد چه کردیم. کاش بگوید به کجایش لگد انداختیم. کاش بگوید که رد چنگ ما به کجای چهره آن دانای کل حرام زاده افتاده است. کاش بگوید که چه گونه گوشه پرده زمان را دریدیم و فهم را حالی که عریان بود دید زدیم. اینها را بگوید و بیاید برویم منچمان را بازی کنیم.همین

Advertisements

3 Responses to گرم و زنده، ایستاده بر شنهای گرم تابستان

  1. Mohammad Motamedi says:

    bebinam , raeese yahooro migi ?

  2. samad says:

    i love ur enthusiasm baby!

  3. golrokh nafisi says:

    HAHAHAHAHAHAHAHA HAHAHAHA
    NEMITOONAM JELOYE KHANDAM O BEGIRAM
    IN DO TA REFIGHE BA NAMAKO KHODA NAGIRE AZAMOON
    :)))))))))))

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: