Visionary leader

تصمیم اخیر آقای خاتمی مبنی بر انصراف از نامزدی در انتخابات واکنش های متفاوتی را برانگیخت. گذشته از دلخوری طرفدارها و شادی مخالفین، عده ای تصمیم وی را به حرکتی اخلاقی تعبیر کردند و گروهی دیگر تدبیری سیاستمدارانه.  آنچه که این حرکت را از سایر رفتارهای در پیش گرفته شده توسط سیاستمداران دو دهه اخیر در ایران متمایز می سازد،  آنست که این تصمیم با خود نشانه هایی امیدوارکننده از شکل گیری نظمی تاثیرگذار در ساختار نظام سیاسی ایران به همراه داشت. خروج خاتمی از صحنه انتخابات فرصتی را برای وی رقم زده است که می تواند از آن برای بازسازی و تعریف نقش خود در صحنه سیاست ایران استفاده نماید.

تفکیک دو نقش مدیریت اجرایی و رهبری نظری(Visionary leadership) برای شخصیت های فعال در عرصه سیاست در سال های اخیر به سختی ممکن بود.  در طول دو دهه اخیر نه تنها مردم ایران با اتکا به سعی و خطا در انتخابات های ریاست جمهوری به جایگاه واقعی شخصیت ها در رده های بالای مدیریتی پی برده اند بلکه شخص سیاستمداران هم به تجربه دریافته اند که در کدام لایه سیاسی، حضور تاثیرگذارتری خواهند داشت. مصداق این دانش به دست آمده مبتنی بر سعی و خطا را در کارنامه فردی چون هاشمی رفسنجانی می توان یافت.  رفتار سیاسی هاشمی چه  در زمان فرماندهی جنگ و نقشش در انتخاب آیت الله خامنه ای به مقام رهبری پس از فوت بنیانگذار جمهوری اسلامی و چه در زمان ریاست جمهوری و نقشی که در پایه گذاری دوران سازندگی و برنامه های بلند مدت نظام ایفا نمود او را به رهبری نظری در نظام مبدل ساخت. تجربه شکست وی در دو انتخابات مجلس و ریاست جمهوری او و حلقه مدیران اجرایی هوادارش و حتی سایر شخصیت های بالارتبه نظام را متقاعد ساخت که جایگاه وی را می بایست در لایه ای دیگر جویا شوند. از روی دیگر، منتقدان اصلاح طلب او نیز که به دور از آینده نگری سیاسی کمر به تخریب او بستند هم به تجربه دریافتند که حضور او در رده عالی نظام اهرمی برای حفظ تعادل و تضمین نسبی امنیت آنهاست. هاشمی رفسنجانی اینک نه یک مدیر اجرایی بلکه رهبری نظری در ساختار نظام سیاسی ایران است.

سید محمد خاتمی رییس جمهور پیشین ایران، پرچمدار اصلاحات و کاندیدای انصراف داده امروز است. شخصیتی که او از خود در طول هشت سال مسندش در مقامی اجرایی عرضه کرد بیانگر خصوصیتی بود که از جانب منتقدانش تعبیر به ناموثر بودن و انعطاف بیش از حد وی شد. در دایره فرهنگ مدیریت، فردی چون خاتمی نه مدیری اجرایی بلکه رهبری نظری شناخته می شود و جایگاه او نیز در طول تجربه ای حدودا دوازده ساله از مدیر بلند مرتبه اجرایی به رهبری نظری ارتقا یافته است. این بدان معنا نیست که هر مدیری با طی مراتب و کسب تجربه مدیریتی در سطوح بالا الزاما نایل به درجه رهبری نظری می گردد بلکه چنین نقشی ارتباطی مستقیم با ویژگی های شخصیتی، نظری و ارزشی افراد دارد. این نقش دارای تفاوت های اساسی در نوع مسؤولیت، عرصه و ابعاد تاثیرگذاری در مقایسه با سطوح دیگر مدیریتی است. لازم به ذکر است که جایگاه رهبری نظری اعطا شدنی نیست بلکه در مجموعه رفتارها و تصمیمات گرفته شده توسط یک شخصیت قابل رصد است.

رهبر نظری به جایگاه افرادی متخصص اطلاق می شود که هدف تعیین می کنند و راهبردهایی مبتنی بر بینش (Insight) فراهم می آورند. ملموس ترین تاثیر چنین افرادی آنست که (در عرصه سیاست) چالشهایی را به اجتماع یادآوری می کنند که اکثریتی را برای نیل به یک هدف گرد هم می آورند. بینش فراهم آمده توسط این افراد برای رسیدن به اهدافی بنیانی در جامعه ایجاد صف بندی می کند. تصمیمات در چنین رده ای بیشتر استراتژیک و کمتر تاکتیکی است. تاثیر تصمیمات مدیران یا رهبران نظری متوجه آینده است و در عرصه اجتماعی ایجاد خلاقیت می کند. گفتمان اصلاحات با حضور خاتمی به عنوان ريیس جمهور ایران در سطح جامعه مطرح شد. به واسطه أزادی نسبی که در عرصه مطبوعات بوجود آمد فرصتی دست داد تا روزنامه نگاران و متفکرین و منتقدین مجموعه ای از چالش های معرفی شده توسط وی را به بحث کشیده و آن را بسط دهند. مجموعه این اتفاقات منجر به شکل گیری دقدقه هایی مشترک در بین مجموعه کثیری از افراد جامعه شد و ذهنیت و اتفاق نظری را رقم زد که به موجب آن اینک اصلاح طلبان با سبد رأیی دلگرم کننده، پا به عرصه رقابت انتخاباتی این دوره می گذارند .

از بارزه های دیگر رهبران نظری اتکا و تمسک آنان به ارزش هاست. آنچه که یک رهبر نظری تعیین می کند دورنماست(Perspective). تعبیر دورنما در علوم شناختی (Cognitive science) آنست که انتخاب دورنما توسط یک فرد معادل انتخاب نظامی از ارزش هاست که باوری را همواره  به همراه خود دارد. فردی چون خاتمی با انصراف از کاندیداتوری انتخابات -فارغ از قضاوت درباره نتیجه تصمیم وی- با تاکید بر عنصر اخلاق و دعوت دو کاندیدای دیگر اصلاح طلب به اجماع، مجموعه ای از ارزشها را به جامعه و سیاسیون همفکر معرفی می کند. او در نامه اش اشاره کرده است که آرمان های حرکت اصلاح طلبانه در افقی قرار دارد که فاصله ما با آن کوتاه نیست و آنچه باید به فوریت به آن اندیشید تغییر سازنده در وضعیت کنونی کشور و روال مدیریت آنست. او به اهمیت پیروز شدن در انتخابات اشاره می کند و آن را از یک تفنن پرهزینه متمایز می سازد.

مصادیق متعددی در رفتار سیاسی خاتمی قابل رویت است که می توان با استناد به آنان ادعا کرد که زین پس می بایست او را رسما در جرگه رهبران نظری در ساختار سیاسی ایران به حساب آورد. شاید انصراف سید محمد خاتمی از کاندیداتوری انتخابات مانع از یک سعی و خطای دیگر شد و لایه رهبران نظری حال حاضر در ایران را شفاف تر کرد و به آن رسمیت بخشید. اینک که او با رفتار اخیرش سعی کرده که پایبندیش را به خودش و دورنگری سیاسی به نمایش دوباره بگذارد- فارغ از نتیجه انتخابات آتی- می توان انتظار داشت که در آینده، سید محمد خاتمی فعالانه تر در مدیریت تغییری که در دوران ریاست جمهوریش کلید خورده به ایفای نقش بپردازد.

تجربه ای که در طول هفته های گذشته حاصل شد برای مردم ایران و دیگر فعالان عرصه سیاست آموزنده است:

اول، اینکه هرچند پیش دستی در آماده کردن فضا برای حضور یک کاندیدا در عرصه انتخابات مثمر ثمر است اما دعوتی که با فشار و  در معذوریت اخلاقی قرار دادن یک شخصیت همراه باشد بار بازی انتخاباتی را سنگین می کند و امکان بازی های رقیب را بالاتر برده و هزینه عقب گرد را برای کاندیدای خودی افزایش می دهد.

دوم، در شرایطی که انتخابات با رقابتی سنگین همراه است استفاده از کارت برنده در همان ابتدای امر، انتخابی اشتباه است. چرا که در چنین شرایطی احتمال باخت را نیز می بایست به حساب آورد. در صورت شکست خاتمی در انتخابات-به هر وسیله و تاکتیکی توسط رقبا- هزینه ای که اصلاح طلبان پرداخت می کردند به مراتب سنگین تر از مزایایی بود که پیروزی در انتخابات نصیبشان می کرد.

سوم، شخصیت هایی که نامشان بار معنایی، تاریخی، مفهوم و یا ارزش را با خود دارد (آنهم در سطح کلان اجتماعی) را در کم ریسک ترین ولی تعیین کننده ترین بازی ها بکار می گیرند. چنین افراد یا نام هایی را به مهره رخ در شطرنج مثال می زنند که در آخر بازی بیشترین کارایی دارند. خاتمی به عنوان سمبل دوران اصلاحات پرخطرترین گزینه برای اصلاح طلبان بود.

چهارم، سیاست عرصه ایست که در آن بازی های بیشماری طرح می شوند. برخی از سیاسیون مجری یک بازی و برخی طراح بازی هستند. طراح بازی الزاما بازیگر خوبی نیست و هرکدام در تخصص خود می بایست بکاربرده شوند. بازیگر پیروزی ولو کوتاه مدت در بازی را می داند.

پنجم، قرار دادن مهرهای با ارزش در میانه گود برای رقابت با مهره هایی با ارزش کمتر به آچمز شدن مهره با ارزش می انجامد.

ششم، تجربه بدست آمده از انتخابات های پیشین و عمری که ایرانیان این نسل در این سرزمین صرف کرده اند به وضوح نشان می دهد که تغییر در ابعاد اجتماعی و ملی امری نیست که به یک یا دو نسل قد بدهد. تغییر، فرایندی است که در طول زمان و با گام های آهسته اما مطمئن به وقوع می پیوندد.

هفتم، اولین گام برای تضمین وقوع تغییر، نظم دهی به منابع است و تعیین انتظارات به فراخور توانایی، نقش و تخصص آنها. خواه منابع مادی باشند و خواه معنوی.

هشتم، برای اعمال تغییر در شرایط حاضر و رسیدن به شرایط مطلوب در آینده، تخصص گرایی، نوگرایی و شکستن هنجارهای کهنه و سنت محور الزامی است. در شرایطی که حرکتی در جهت تغییر آغاز می شود، اتفاقات شکلی نو به خود می گیرند. مدیریت صحیح اتفاقات و تصمیمات، منجر به تثبیت میل به تغییر و پذیرش آن توسط جامعه و نیروهای مخالف می شود.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: