هستی، معنای خود را با تو محک می زند

کوچ کردم به فیس بوک و تویتر و با چشمان تمام باز، هاج و واج اتفاق های چهل و چند روز اخیر را دیدم. وبلاگ ها را خواندم و از اخبار چشم برنداشتم. پیکرهای خونین را یک به یک و چندین و چندبار دیدم. دخترها و پسرها، مادر بزرگ ها و پدربزرگ ها، کارمند و بازاری و ملا و کودک و همه! هر جا خبری بود رفتم و هر کس چیزی نوشت خواندم. اما قادر به نوشتن حتی یک کلمه هم نبودم. دیگران می نویسند و خوب هم می نویسند

امسال، سال ۲۰۰۹ میلادی است. سال های ابتدایی قرن بیست و یک و اتفاقی که در ایران در حال وقوع است داغ ترین خبر این روزها. چه بخواهیم و چه نخواهیم تاریخ ثبت می شود. پیش می رود و هر امروزی که به دیروزها می پیوندد را بایگانی تاریخ جاودانه خواهد کرد.یکی نوشته بود تاریخ قرن بیست و یکم با داستان ما آغاز خواهد شد وچه خوب گفته بود. داستان ما خواندنی خواهد بود. چگونه رقمش خواهیم زد را نمی دانم . کسی نمی داند که چقدر تا پایان راه مانده و پایانش چگونه است. داستان ما، داستان رقابتی است به مثابه یک بازی شطرنج که پیش از روز انتخابات گشایشش را آغاز کردیم و اینک به وسط بازی رسیده ایم. پیاده های دردانه مان را زدند و خونین کردند. شاهشان را به دست خودشان اما آچمز کردند و بازی را به جایی کشاندند که راه بازگشتشان نیست. ما نیز بازی را بی پایان خوش رها نخواهیم کرد. پایان این بازی به آنچه که امروز خواهیم کرد گره خورده است . ما باید پیروز شویم. باید. نه بر مقام ولایت و احمدی نژاد و نه بر سپاه و بسیج، که بر نادانی و تهجر. مسئله ما شخص احمدی نژاد نیست . مسئله ما سیستم بیماریست که احمدی نژاد و طائب و فیروزآبادی و شریعت مداری و خورده باتوم بدستان و بزن بهادرها و جلادهای کهریزکچی را خروجی می دهد. مسئله ما حکومت نادانی است بر دانایی. احاطه عقب ماندگی بر به روزی. باتوم بر قلم. اشک آور بر پایکوبی و وحشیگری بر قانون و بحران بر نظم

حرکت سبز ما نکته ای مثبت با خود دارد. این بار اساس این حرکت ایديولوژیک نیست. وجه اشتراک ما که ایرانی هستیم اعاده حقوقی است که لگدمال شده اند. ما حرکتی «حق محور» داریم.  تفکر بیماری در جامعه ما، مغزهایی را به خدایی خون خوار در ماورایی نادیدنی متصل و مغزهای شیزوفرنیک عده ای را به باتوم و میل گرد و تفنگ و گاز فلفل  مسلح کرده است. ما خواسته یا ناخواسته به خط مقدم جبهه ای جهانی قدم گذاشته ایم. جهانی که با تهجر دست و پنجه نرم می کند، این بار ایرانیان را در قامت جامعه ای می بیند که به سلاح شعور، رشادت و تکنولوژی در مقابل شکل گیری خطری فراگیر ایستاده اند. حکومت ایران تنها مشکل ما نیست.این مشکلی است جهانی. این را بدانیم که تنها نیستیم اما جایی که ایستاده ایم جایی است پر خطر و پر زحمت. کارمان به یک روز و دو روز به انجام نمی رسد. صبر می خواهد و بینش و همکاری

من نمی خواهم و نمی توانم برای جنبش سبز نسخه بپیچم. قصد دارم چند سوال را به بحث بگذارم. اول، می دانیم که جامعه ایران دارای هزاران انسان تحصیل کرده و اهل فکر و متخصص است که مدارکشان برخلاف حکومتچی ها جعلی نیست. شعور و دانشی که در میان مردم است را نمی توان در کودتاچیان و دستگاه های دولتی یافت کرد و هر چه دولت خود را از مردم دور کند دستش از دانش موجود در جامعه کوتاه تر می شود. هیچ متخصصی، متخصص تر از یک ایرانی برای شناخت ایران نیست. در دانشگاه ها و خیابان ها و کافه ها و خانه ها معنی حق را آموخته ایم.  قبول دارم که حضور در خیابان ها الزامی است اما این همه داستان نیست. تخصص جوانان ایرانی، جنگ خیابانی نیست. جنگ و زد و خورد میدانی است که میزبانش حکومت ایران است. داورش را هم خریده اند و به پیروزی دل خوش کردن در این کارزار بی عدالت، کار عبثی است. رقابت با حکومتی که برای این بازی با صرف بودجه های هنگفت لشکری تدارک دیده است و نیرو جذب می کند و از کشت و کشتار ابایی ندارد ساز و کار خودش را می طلبد. جامعه ایران دارای پتانسیل های بیشماری است که در روزهای گذشته نمود پیدا کردند.  تکنولوژی ارتباطات امکاناتی را فراهم کرد که به شکست حکومت در سانسور اخبار خارج شده از ایران منجر شد. این اتفاق را می بایست که جدی گرفت

ما انقلاب کردیم. انقلاب ۵۷ را نمی گویم. همین دو ماه اخیر. انقلاب مخملین و رنگین هم نه. انقلاب تکنولوژیک. انقلاب تویتر. انقلاب اطلاع رسانی. همه ما به ناگهان جزئی از کل شدیم و اخبار را به سرعت نور پخش کردیم. هر نفر یک رسانه شد و این منجر به آن شد که کارشناس ها به تلویزیون ها بریزند و بگویند که انقلاب رسانه ای رخ داده است. به بحث نشستند که این کاری که ایرانی ها کردند مفهوم جدیدی از ارتباطات و خبر رسانی را پایه گذاری کرد! کاری که ایرانی ها کردند همان اطلاع رسانی سینه به سینه بود با استفاده از ابزارهای ساده امروزی و اینترنت. راهپیمایی سکوت هم که به جای خود.  گل سرسبد شعوری بود که به دنیا مخابره شد

فراموش نکنیم که در اوان قرنی زندگی می کنیم که اطلاعات با ارزش ترین کالای جهانی است. تکنولوژی روز به روز سعی در بهینه سازی انتقال اطلاعات دارد و به هر وسیله ای برای به دست آوردن دیتاهای جدید و استنتاج اطلاعات و تحلیل آنها زمینه سازی می کند. قرن ما قرن اطلاعات است و ما که ایرانی هستیم خود را جدا از این جریان جهانی نمی دانیم. فراموش نکنیم که رسانه ملی را از دست داده ایم. ایترنتمان کم سرعت است و ایران هم کشوری است پهناور و فقط شامل تهران و چند شهر بزرگ دیگر نیست. روستاها و شهرهای کوچک و جمعیت انبوهی که بی خبرند. ما با بیماری فراگیر اجتماعی دست و پنجه نرم می کنیم که به واسطه سی سال فشار و سانسور و جنایت و به کمک صدا و سیمایی چرکین قدرت تحلیل خیل عظیمی را مختل کرده. مشکل ما پیش از آنکه قوه تحلیل مردمان باشد نرسیدن اطلاعات است. انقلاب ۵۷ را اگر نوارهای کاست و برگه های اعلامیه کمک می رساندند، این روزها امکانات به مراتب پیشرفته تری در اختیار داریم. تکنولوژی حال حاضر، نوید آن را می دهد که بتوان با کمک گرفتن از آن به سمت تغییرات دلخواه حرکت کنیم. سوال اینجاست که اطلاع رسانی و امکان پذیر کردن ارتباطات در مقیاس کلان را چگونه باید میسر کرد؟

یک سوال این است که این دانش و تجربه جامعه ایرانی که در دنیا پراکنده است را چطور به هم وصل کنیم؟ چگونه به کار ببریم؟ چطور هم فکری کنیم؟ و سوال دیگر اینکه چگونه اطلاعات و اخبار را به شهرهای کوچک و دور افتاده یا آدمهای بی خبر برسانیم؟

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: