شانزده آذر، پرده اول از نمایشی بنام گفتگو

حاکمیت بسیار تلاش کرده و می کند تا جنبش میلیونی سبز را به تظاهرات ده هزارنفری دانشجویی تقلیل دهد. درصورتی که کار به اغتشاش و تظاهرات خشونت آمیز بیانجامد، حاکمیت از «حق قانونی استفاده مشروع از زور» برخوردار خواهد بود. ضمن آنکه بابالاتر رفتن هزینه ها که بیشتر از متوسط توان اعضای جنبش است، جنبش دچار ریزش نیروی گسترده خواهد شد. نتیجه چیزی جز تبدیل جنبش فراگیر به اغتشاش محدود و در نهایت سرکوب قانونی توسط پلیس نخواهدبود

عماد بهاور – ۱۶ آذر ۸۸ و استراتژی گل در برابر گلوله

شانزده آذر در پیش است و بی اغراق بگویم که از همان روز بعد از انتخابات بی صبرانه در انتظار رسیدنش بوده ام. روز دانشجو در تقویم نیروهای امنیتی از پراهمیت ترین روزهاست. به راستی از دانشجوها چه انتظاری می رود؟ اگر هر کسی در این میدان دارای نقشی است، نقش یک دانشجو در جنبش سبز مردم ایران چیست؟

به آنچه عماد در وبلاگش نوشته اعتقاد دارم و همه می دانیم که نقش دانشجو فراتر از آن است که بخواهد به بسیجی سنگ بزند و با کسی دست به یقه شود. لیاقت دانشجو (همانند هر شهروند دیگر ایرانی) باتوم و اشک آورخوردن نیست. نقش دانشجو همانا نقطه قوت اوست. توان به بحث کشیدن، انتقاد و موافق و مخالف را به تفکر واداشتن، چیزی است که دانشجویان را در میان همه سبزها یگانه می کند. فرض بگیرید که شانزده آذر رسید و دانشجویان تظاهرات اعتراضیشان را انجام دادند و نیروهای باتوم به دست مطابق معمول به جانشان افتادند (و این همه آن چیزی است که آنها می خواهند). نتیجه چنین حضوری بسیار کم تر از توان و پتانسیل دانشجویان خواهد بود. جنبش مردمی ایران نیازمند کسانی است که به واسطه مطلع بودن و دانششان توان مذاکره و اطلاع رسانی دارند. کسانی که بتوانند شرایط را برای آنها که بی خبر،  بی خیال و یا فرصت طلب‌اند شرح دهند و به آنها بفهمانند که این مقطع به هیچ وجه وقت مناسبی برای گول خوردن، فکر نکردن، فرصت طلبی کردن و چشم به روی واقعیت بستن نیست

لابی های سیاسی سران اصلاحات به تنهایی کار به جایی نخواهند برد چرا که راه لابی و گفتگو بسته شده و به جای آن گزینه زندان و تبعید پیش روی سیاسیون قرار گرفته. اگر جنبش سبز را جنبش مردمی می دانیم لابی ها و مذاکراتش را هم باید به سطح مردمی تامیم دهیم. مردم ما نه بزن بهادر و چاقوکشند و نه می خواهند که چنین باشند. براساس آموخته هایمان می شود گفت که اگر سرکوب گران در میدان بزن بهادری حکم میزبان دارند باید باور کنیم که در زمین حریف مساوی را گرفته ایم و وقتش رسیده که در زمین خودمان بازی کنیم! باید قبول کرد که  گفتگو را باید بیش از گذشته چاشنی جنبش کرد. مانند روزهای پیش از انتخابات و با اولویتی بالاتر از نان شب

ضرب المثل نرود میخ آهنی در سنگ را فراموش کنید چرا که به قول دوستی مثال نقض برایش فراوان است، مثل قطره قطره نرم گردد وانگهی دریا شود! بسیجی هر چه هست و هر چه کرده و می کند انسانی است که چاره ای جز گفتگو با او نیست. ما راهی جز خلع سلاح کودتاچیان و غیرکودتاچیانی که اگر آب باشد شناگران خوبی هستند، نداریم. اگر به روی مردممان تفنگ کشیدند، در جوابشان کسی از مردم تفنگ به دست نگرفت و در عوض جایی که می شد تفنگ به دستان را خلع سلاح کردند. حالا که بسیج سلاح تمامیت خواهان شده نیز می بایست تا آنجا که می توانیم خلع سلاحشان کنیم. جای شکرش باقیست که برای خلع سلاح سرکوبگران، نیازی به دروغ گویی و آمار ساختگی نداریم . همه کارما اینست که حقیقت را به هر حربه ای برایشان تصویر کنیم و تلاش کنیم که واقعیت را باور کنند. گرچه باید پذیرفت که قبول واقعیت همواره سخت تر از باور دروغ است. این همان  کار سختی است که می شود از دانشجویان انتظارش را داشت و درخواست کرد که پرده اول نمایشی خیابانی، به نام گفتگو را برایمان به روی سن ببرند

Advertisements

3 Responses to شانزده آذر، پرده اول از نمایشی بنام گفتگو

  1. taymaz says:

    اما از سویی مطمئنن میدان گفتگو بسا خطرناک تر از میدان شعار دادن با فریاد است چون همین واژه ی گفتگوست که سلاح بی هماورد ما شده و طرف مقابل هم این را خوب می داند پش اولین کسی که خبه شود آن کس است که پا در میدان گفتگو می گذارد. من با تو موافقم اما این که چگونه از سد گفتمان زدایی شان عبور کنیم سوال بسیار مهم تری است

  2. شازه says:

    آره درسته. تازه رسیدیم به چطورش چون قبلن اینجایی که الان هستیم نبودیم. الان رفتیم مرحله بعد. یه کنترل اس باید بگیریم و بریم مرحله بعد که سخت تره. چطورش رو باید به بحث گذاشت اما چون الان وقت نیست باید بلافاصله وارد مرحله اجرا شد. هر کسی هر طور که فکر می کنه ممکنه جواب بده باید ایدش رو عملی کنه. اونی که بیشتر جواب داد بقیه فنسش رو می گیرن و ادامه میدیم و ما پیروز می شیم

    • samadkhatibi says:

      دریکی از فصول درسی با عنوان «دینامیزم گروه» یک نکته جالبی بود:
      برای برون رفت از شرایط بحران چند راه هست:
      ۱- مذاکره
      ۲- حَـکـَم

      و شرط لازم برای هر کدام از این راه ها، ایجاد موازنه ای از قدرت است.
      در شرایط جامعه ما حکومت با تمام توان جایگاه قدسی خود را چسبیده و ترک نمی کند.
      ایجاد فضای گفتگو و مفاهمه (اتفاقن با پایین ترین سطوح که فراوانی بیشتری هم دارند) می تواند راهگشای جنبش باشد به سوی نشستن سر یک میز با حکومت.

      این فضای متکثر باید گسترش یابد و در این گسترش صبر و تعادل مهمترین فاکتورهایی هستند که باید مورد مراعات قرار گیرند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: