ظهر بعد از مدرسه

مهر ۱۳۷۶. ظهر، منتظر خوردن زنگ. سیاوش اومده از توی حیاط مدرسه به من که توی کلاسم سنگ می زنه. زنگ که می خوره میـریم سراغ هامان. در پایین خونشون خراب بود. با لگد باز می شد. من دورخیز می کنم و با عربده خودمو می کوبم به در. در با صدای جیغ زرد یه نفر باز می شه. مامان هامان. اومده بوده آشغالا رو بذاره بیرون. عصبانی به من میگه: دور هامانُ خط بکشید وحشیا. من می گم چشم. ببخشید هامان هست؟ نخیـر. میـریم نوژان ساندویچ می خوریم. سیگار می کشیم و برمی گردیم، می خزیم توی اتاق سیاوش
.
ظهر، بعد از مدرسه. برمی گردم خونه. دم در زنگ خونه لیلا اینا رو می زنم . پرده اتاقش می ره کنار و بعد در باز می شه. میـرم بالا . می شینیم روی پله ها. اون سالاد درست می کنه و من تعریف می کنم که امروز چه خبر بود. صدای پای خانم مدارایی میاد. همسایه فضول. می دویم توی خونه و در رو می بندیم. خیارا می ریزن روی زمین. دیگه نمی شه جمعشون کرد. چند ثانیه بعد در میـزنه. نگاه هم می کنیم. من میـرم توی اتاق لیلا . در رو باز می کنه. سلام خانم مدارایی! … سلام لیلا جون … م … ا… مامان هستن؟ نه خانم مدارایی. مهمون زیاد دارم، می خوام ازتون میز بگیرم. باشه خانم مدارایی. کدوما رو می خواید؟ اونو و اون. لیلا میـره میزا رو بیاره. خانم مدارایی مـیاد وسط خونه، خیره به اتاق لیلا . من می بینمش. چشم تو چشم میـشیم. چشم تو چشم می مونیم. بفرمایید خانم مدارایی! اونم بیارم؟  آره. می گم علی بیاردشون بالا و میره. به هم نگاه می کنیم. لیلا دست و سرش رو تکون میده و می گه آه. من می گم گُــه
.
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: