هنگ درام

نشسته روی زمین. وسط خیابان. ماشینی وجود ندارد. فقط مردم هستند که از کنارش رد می شوند. پاها نزدیک می آیند، بی آنکه با او برخورد کنند. بعضی ها می زنند روی شانه و بعضی ها دست می کشند روی سرش یا پارچه های کوچکی  برایش می اندازند یا چیزی می گویند و رد می شوند. صدای سازش با صدای سکوت مردم درهم می آمیزد و برای همین است که خوب شنیده می شود. لبخند می زند. ناخودآگاهش می تازد. می خندد. گریه می کند. مسخ می شود و نمی فهمد و می فهمد و ساز می زند

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: