معتاد ژولی پولی

پول تو جیـبـیم تموم شده. میرم توی آشپزخونه و به مامان میگم دویست تومن پول بده. چپ چپ نگام می کنه و میگه همین دو روز پیش ازم پول گرفتی. میگم حالا بده دیگه! دوباره نگام می کنه، بی جواب. قرار به ادب کردن منه. میرم ساعت رو نگاه می کنم و زنگ می زنم بیمارستان. میگن رفته ویزیت، میگم می شه صداش کنید؟ میپرسن اگه فوری باشه. می گم بله لطفا. صداش می کنن و بعد پنج دقیقه میاد گوشی رو می گیره. میگم تو خونه پول داری؟ میگه چی می خوای؟ چرا از مامان نمی گیری؟ میگم نمیده. میگه برو توی کشو رو نگاه کن، اگه باشه همونجاست. میگم یه دقیقه وایسا نگاه کنم. میگه عزیز دلم نمی تونم .میگم تو رو خدا. میگه اگه نبود به بابا زنگ بزن. میگم کی برمیگردی؟ میگه هفت و نیم ، دیگه هم زنگ نزنی اینجا بگی فوریه، دلم میریزه. میگم باشه، خدافظ. هیچی توی کشو نیست. زنگ می زنم به بابا. گوشی رو برنمی داره. میرم توی آشپزخونه، خبری نیست. مامان رفته بخوابه. می خوام سرمو بکوبم به دیوار. میرم وسط خونه. تو دلم میگم حالا … گوئی گوچه آ … شیرجه دروازه بانی میزنم و خودمو پرت می کنم روی مبل. نگام میفته به تلفن و بعد هم به  کیف مامان که کنارشه

.

فرشته ها میان روی شونه هام. سیاهه می گه تکلیف مشخصه. سفیده تا می خواد حرف بزنه دستم توی کیف مامانه. دویست تومن از توی کیفش برمیدارم. بیدار بشه می فهمه. لباس می پوشم و میزنم بیرون. ده دقیقه پیاده روی تند. می پیچم توی مغازه و ژول ورن به بغل میام بیرون. خوشحال. بقیه پول رو یه کیم دوقلو میخرم. میرسم خونه،  دراز می کشم روی مبل، درست مقابل پنجره کولر. کتاب رو باز می کنم و میرم به هپروت


Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: