داستان پیاده‌ روها

نفس عمیق بکشیم و به آنچه در ۲۵ بهمن اتفاق افتاد فکر کنیم. هم ما و هم شما. ما که مردمیم و شما که پولتان را می دهید اشک آور می خرید. هر کدام از ما چیزی را درباره دیگری نمی دانیم. ما نمی دانیم که در اتاق های بیت، چه کسی با چه کسی دارد الان دعوا می کند. و کدامتان به کدامتان می گوید: بی عرضه ! شما هم سر در نمی آورید که چه شد که چنین شد. تیترهای صفحه اول روزنامه های شما هم در آینده ، زینت بخش کتاب تاریخ بچه های ما و شادی بخش روحشان خواهد بود. فرجه هم می دهیم و راهنماییتان هم می کنیم که بدانید قانون بازی عوض شده. می دانیم که چقدر بازی را جدی گرفته اید. ما هم همینطور. هیچکدام از مردم، این بازی را شوخی نگرفته اند. تساهلمان هم همین است که می بینید. راهنمایی دومی هم داریم برایتان! همینکه دارید به استراتژی جدیدتان فکر می کنید، به این هم فکر کنید که روز به روز باید انگیزه جدید برای مزدورها و کج فهم ها جور کنید. فراموشتان نشود که خیلی مسئله مهمیست. در آخر هم راحتتان کنم که با جاسوسی کردن در شبکه های اجتماعی و آدم های تندگو و نقیضه گو به جان این و آن انداختن، کار به جایی نمی برید.  به آن آقای عقل کل ، رییس هیئت داوران جشنواره فجر، که فیلم زیاد می بیند و خودش را استراتژیست می داند هم بگویید که خدا صدای مردم است و می زند به کمر استراتژیست های میله به دست

.

نیلو کوچولو رو بغل می کنم و می برم جلوی لپ تاپ. وب کم رو روشن می کنم که خودشو ببینه. حواسش به دست منه. دارم می زنم روی شونه کوچیکش. گیج می شه و هوا رو نگاه می کنه. دستمو می برم جلوی دوربین و تکون تکون می دم. خیره می شه به انگشت که یک دفعه چشماش گرد میشن. انگشتم رو توی صفحه مانیتور دیده. خودش رو کش میاره که بره انگشت رو از اون تو بگیره. همینکه به سمت انگشت میره تصویر صورتش توی صفحه تکون می خوره. خشکش می زنه و صدای ناخواسته ای از توی گلوش در میاد. می فهمم که اگه حرف زدن بلد بود به جای این صدا می گفت: جل الخالق! نکنه این منم! می خندم بهش و میگم: آره نیلو … این تویی

.

تازه از خیابون اومده. می پرسم چه خبر بود؟ می گه صد امتیاز برای آقایی که دودکش شده بود برای چشمای سوخته از اشک آور من. کتک خورده ولی می خنده. تصویرهای ناب دیده. به یکی دیگه می گم چه خبر؟ می گه خوشحالم و خستم. سیگار رو ترک کرده بودم، به خاطر اشک آور بهمن جوج کشیدم، حالی داد. یکی دیگه می گه راننده تاکسیه توی میدون ولیعصر داد می زده: قلب اغتشاش سه نفر … برای بقیه تعریف می کنم و باید بیست تا پرانتز با یک دو نقطه بذارم که نشون بدم چقدر بلند قهقهه زدم. یکی دیگه برگشته می گه خوشحالم که شانس دوباره دیدنت رو دارم. یکی دیگه می گه راضیم. یکی می گه سرم شکست ولی آقا انقد خندیدیم و ترسیدیم و درد کشیدیم که نگو. یکی می گه مامانم زنگ زد، صداش از خوشحالی می لرزید. حرف از مردمه. همه می گن مردم فلان کردن، مردم بهمان کردن

.

از خودش صدا درمیاره. عقب جلو می ره و سرش رو می گیره بالا و به من نگاه می کنه. می پرسم: چیه؟ می چرخه سمت مانیتور و به خودش خیره می شه. به هیچ چیز دیگه ای فکر نمی کنه. آب از لباش می چکه روی لباسش. خودش رو با سینه پرت می کنه روی کیبورد. می کشمش عقب تا لپ تاپ رو از جنونی که بهش دست داده در امان نگه دارم. خوشم اومده از حالتش. شیطنت می کنم. انگشتم رو دوباره بهش نشون میدم و آروم آروم می برم به سمتش. خیره شده به تصویر انگشت. با سر انگشت می زنم روی پیشونیش. می بینه و حس می کنه. جیغ می زنه و خودش رو دوباره پرت می کنه روی صفحه کلید. شاید از خلجان خودشو خیس کرده باشه. نمی دونم . نیلو خودش رو شناخته. منو در لحظه فراموش می کنه و به باباش که توی آشپزخونس نگاه می کنه و جیغ می زنه. بر می گرده و دوباره خیره میشه و یک دفعه خودشو پرت می کنه، با کف دست می کوبه به تصویرش و میگه:  اَدَه

.

بیست و پنج بهمن برای مردمی که به خیابان رفتند و برای مردمی که مردم به خیابان رفته را تماشا کردند هیجانی مشترک داشت. هیجانی که انگار ارزش هزینه دادن را دارد، در ازای  به هم نگاه کردن و چیزی به اسم مردم را دیدن. بله آقای مزدور! خوشحالی ما برابر شده  با عربده بنفش کشیدن صاحب های شما، در مجلسی که به مجلس ختم بیشتر شبیه است تا مجلس نمایندگان ملت.  بله آقای بی فکر! سرانجام شما، راه رفتن در همین پیاده روهای ماست … کنار ما!  بله آقای ذوب شده در ولایت!  پیغام ما را به آقاهایت برسان و بگو مردم گفتند: بچرخ تا بچرخیم

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: