ستون یک . روز اول

تازه برگشته ام اول داستان. نظم، وجود خارجی ندارد و تمرکز چیزیست گم شده در لحظه لحظه روزهایی که می گذرانم. چیزهایی هست که مرا می خورند. جنس شان بسیار متفاوت است از زخم هایی که روح او را می خورد. فرق اولشان این است که زخم های او، بودند و این چیزهایی که من می گویم، نبودشان روحم را می جود و واز گوش هایم چیزی مثل گوشت کوبیده بیرون می آید که ظاهرش بودن یک انسان را تلاقی می کند و درونش روحیست کوبیده شده و چلانده ای از پیاز و عشق و درد

مهناز از بوشهر

.

اگر امیدی نباشد که من برای به وقوع پیوستنش کاری بکنم، اوضاع زندگی ام به هم می ریزد. اگر بپرسید که تو چه کسی هستی؟ من حرفی از خودم ندارم بزنم چون ایده ای از خودم و موجودی به نام من ندارم. و دانشم درباره خودم همانقدر است که درباره مارمولک های کنار یکی از همین رودخانه هایی که مستندها نشانشان می دهند. این بین، ولی چیزی هست که برایم اشتیاق می زاید. مثل همه انسان ها. مثل همه دلیل هایی که انسان ها برای بودنشان می یابند. مثل بچه ها که برای پدر و مادرشان اشتیاق و دلیل های زیادی برای زندگی می سازند و سرگرم زندگی شان می کنند

نادر از تنکابن

.

یکی نداند فکر می کند دارم از فرصت انتخابات برای آگاه سازی و توسعه شبکه های مجازی استفاده می کنم

آشفته از زنجان

.

چند ماه پیش، سوار ماشینم که شدم، تا خواستم به خودم بیایم، بمب مغناطیسی ترکید. پرسش من این است که چه کسی مسوول امنیت این کشور است؟ موسوی و آمریکا و انگلیس مرا به خیابان فرانخوانده بودند که مسوولیتم با آن ها باشد! داشتم زندگی ام را می کردم که بمب ترکید و من مردم. کدام بی پدری مرا کشت؟

آدم عادی از ایران

.

نامه رو از توی جیب کتش درمیاره و میده به آقایی که توی اتاقک نشسته. بقیه معلم ها هم دارن دو تا دو تا با هم حرف می زنن و درهمون حین سوال های بچه ها رو هم جواب میدن. بچه ها هم ساکت تر ازمعمول، یا چندتایی صحبت می کنن یا ساختمون و منظره شهر رونگاه می کنن. کار مدیر تموم میشه و میگه بفرمایید بریم. از قاب آهنی در، دونه دونه رد میشن و راهروهای اوین رو با سکوت می جورن. توی بعضی از انفرادی ها آدم  نشسته. دانشجو و میانسال و پیر. تنها یا چند نفر. کتاب می خونن، یا به جایی خیره شدن یا آروم و با نفس، با هم حرف می زنن… بعد خیلی ناگهانی مغزم از کار می افته و تصویرا میرن. مجبورم بپرسم که اوین رو باید کتابخونه و موزه  و کافه کرد یا چی؟ با اوین چیکار کنیم؟

ترانه از تهران

.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: