این دو پنجره

 در زندگی یک انسان، پنجره هایی هستند که مثل دریچه هایی نگاه آدمی را به نقطه ای می دوزند و او را از انزوای راحتش به در می آورند و به گوشه ای از دنیا کوک می زنند. این دو پنجره با من چنان می کنند که همه اتفاق ها و تجربه ها نکرده اند. این دو پنجره مرا با زمین پیوند داده اند و شاخ هایم را به شاخ های زندگی گوریده اند

.

 در زندگی پنجره هایی هست که دیدنشان با ندیدنشان تفاوتی در کیفیت زیستن یک انسان بوجود نمی آورد

.

در زندگی، چیزهایی هستند که استعاره ای از تمام دانسته ها و ندانسته های یک انسانند. نگریستن به آن ها و تصور نبودن تصویرشان، درآمد گریستن است. در زندگی سوال هایی هست که پیچیدگی شان را تنها سادگی یک تصویر می تواند بیان کند و همان است که در خاطر آدم ماندنی اش می کند و فکرش، حواس از سر می پراند. در طول زندگی، انسان زمان هایی را تجربه می کند که داستان ها و معنی ها و سوال ها و خنده ها وحس ها و خاطره های روزها و شب هایش لای تار و پود و در پیچاپیچ سلول های خاکستری گم می شود. و آن می شود که مغز من همه چیز را در شکل این دو پنجره می بیند و برایم بازگو می کند، و بی آنکه چیزی بگوید، از رفاقت ها ودعواها و سوال های بی جواب و جواب های بی سوال، مستطیل های روشنی می سازد که هر بار نگاه کردن به آن ها لبخند به روی لبم می آورد و چیزهایی را درونم می تراشد

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: